پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد

صبح و شام کسی از عشق چنین کم گذرد

نازنین طبع تو را از گله چون رنجانم

هر چه کردی بگذشت آنچه کنی هم گذرد

کیست آگاه ز حال دل در هم شدگان

جز نسیمی که بر آن طره در هم گذرد

لذت زخم خدنگ تو نداند هرگز

هر که در سینه اش اندیشه مرهم گذرد

جویها بین به رخ افتاده من گریان را

بس که از دیده به رو سیل دمادم گذرد

مکن افسانه ما گوش که این مایه غم

حیف باشد که بر آن خاطر خرم گذرد

گر بود جای گذر گرد درت جامی را

جامی آن دارد اگر از همه عالم گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند
  2. شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  3. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  4. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  5. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  6. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  7. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  8. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.