پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

تا تو را شکلی بدینسان ساختند

بهر مردم آفت جان ساختند

قدسیان تصویر قدت خواستند

شاخ طوبی را خرامان ساختند

ز ابر رحمت قطره های لطف ریخت

گرد کردند آن زنخدان ساختند

تیر مژگانت ز جان چون نگذرد

کش ز نوک غمزه پیکان ساختند

بهر غلطیدن به خاک پای توست

در اشکم را که غلطان ساختند

هر کجا جولان کنان راندی سمند

عاشقان را دیده میدان ساختند

خواست جامی کز بتان بندد نظر

آن دو رخ بازش پشیمان ساختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  2. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  3. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  4. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  5. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  6. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  7. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.