پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد

با وی از جانهای مشتاقان سپاهی بگذرد

یاد آن شکل و شمایل جان و دل سوزد مرا

هر کجا چابک سواری کج کلاهی بگذرد

ماند نامش بر زبانم وه چه خوش باشد اگر

نام من هم بر زبانش گاه گاهی بگذرد

مشکل آبادان شود در هر دلی کان مه گذشت

وای بر ملکی که ظالم پادشاهی بگذرد

دمبدم هجران به خونریزم کشد تیغ ستم

وه چه باشد گر ز خون بی گناهی بگذرد

من که از یک روزه هجران این چنین رفتم ز دست

وای بر جانم اگر سالی و ماهی بگذرد

هر طرف کان شوخ راند جامی بی صبر و دل

از عقب افغان کنان چون دادخواهی بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  2. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  3. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  4. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  5. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  6. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  7. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  8. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.