پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند

کام هر خسته در آن حقه نهان ساخته‌اند

هر لطافت که نهان بود پس پرده غیب

همه در صورت خوب تو عیان ساخته‌اند

هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال

شکل مطبوع تو زیباتر از آن ساخته‌اند

شوخی و ناز و کرشمه همه آورده به هم

فتنه عالم و آشوب جهان ساخته‌اند

آن نه بالاست نهالی‌ست که از روضه قدس

به تماشاگه عشاق روان ساخته‌اند

محنت هجر دهد چاشنی شربت شوق

دردمندان فراقت به همان ساخته‌اند

تا به راه طلبت بی‌قدمان پی نبرند

کعبه وصل تو بی‌نام و نشان ساخته‌اند

بس که جامی صفت حسن تو نیکو گوید

عشقبازان سخنش ورد زبان ساخته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  2. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
  3. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  4. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  5. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  6. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  8. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.