پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد

زیر لب خندید و گفتا بیش باد و کم مباد

گفتمش سررشته کارم شد از زلف تو گم

گفت کار کس چنین آشفته و در هم مباد

گفتمش بهر تو می ریزم ز مژگان در اشک

گفت یارب هرگز این ابر کرم بی نم مباد

گفتمش شد قامتم چون حلقه اشکم چون نگین

گفت جز حرف وفایم نقش این خاتم مباد

گفتم از هجران نباشد ماتمی جانسوزتر

گفت بر جان محبان داغ این ماتم مباد

گفتمش دارم دلی پر درد بی پیکان تو

گفت یارب هیچ کس را درد بی مرهم مباد

گفتم از عشق تو خالی نیست در عالم کسی

گفت جامی هر که عاشق نیست در عالم مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
  2. شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
  3. شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
  4. شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند
  5. شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند
  6. شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
  7. شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید
  8. شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.