پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد

چه فتنه کز پی تاراج عقل و دین خیزد

اگر در آب فتد عکس قد و عارض تو

به هر زمین که رسد سرو و یاسمین خیزد

ز باغ وصل چه سان برخورم که گر صد بار

نهال مهر نشانم درخت کین خیزد

مریض عشق به کوی تو تا غبار نشد

ز ضعف تن نتوانست کز زمین خیزد

اگر چه غرقه به خون رفت عاشق تو به خاک

چو لاله داغ جفای تو بر جبین خیزد

ز شوق لعل لبت خاست در دل گرمم

تبی که در تن محرور از انگبین خیزد

به بزم گل چو سرایند نظم جامی را

ز بلبلان همه گلبانگ آفرین خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  2. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  3. شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
  4. شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
  5. شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
  6. شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
  7. شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
  8. شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.