پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

لبم از شعله شوق آبله پر خون زد

بهر پابوس تو جان خیمه ز تن بیرون زد

هر حبابی که ز خونابه چشمم برخاست

دل به بزم غم ازان جام می گلگون زد

چون رود نقش خط سبز تو از خاطر ما

کین رقم بر ورق ما قلم بی چون زد

جوهری را لب و دندان تو آمد به خیال

قفل یاقوت چو بر درج در مکنون زد

سر ما باد کم از خاک به زیر قدمی

که به راه تو ز ما یک دو سه گام افزون زد

رگ رگ ما ز تو نالان بود آن کیست بگو

که نه در چنگ غمت نعره بدین قانون زد

جامی احسنت که در نظم عجم نو کردی

آن نوا را که در اشعار عرب مجنون زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
  2. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  3. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  5. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  6. شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
  7. شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
  8. شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.