پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد

از رشک شانه آتشم از دل زبانه زد

تبخاله نیست بر لبم این آبله که جان

خیمه ز داغ و درد درون بر کرانه زد

شد در وفا نشانه دل ما و چشم تو

از غمزه صد خدنگ جفا بر نشانه زد

اقبال پایبوس تو این آستانه یافت

مقبل کسی که بوسه بر این آستانه زد

چشمت دلی ز علم و هنر پر ز من ربود

عیار پیشه بین که چه بر کنج خانه زد

زد در سماع عشق تو مطرب ترانه ای

صد چرخ اشک گر مروم زان ترانه زد

جامی چو رو نهاد ز تبریز در عراق

شوخی ز فارس راه دلش در میانه زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  2. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  3. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  4. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  5. شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
  6. شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
  7. شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
  8. شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.