پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید

حیفم آید که حدیث چو منی می گوید

هیچ کس سر دهانت به حقیقت نشناخت

هر کسی بهر دل خود سخنی می گوید

بر سر خاک شهیدان تو هر لاله جدا

شرح داغ دل خونین کفنی می گوید

شمع را شعله زد آتش به زبان بس که ز سوز

حال پروانه به هر انجمنی می گوید

وصف رخسار و قد توست که در هر چمنی

بلبلی قصه سرو و سمنی می گوید

من به نام تو خوشم ذکر زبان باد به خیر

کش چو تسبیح به هر دمزدنی می گوید

گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است

که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
  2. شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  3. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
  4. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  5. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  6. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  7. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
  8. شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.