پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

دل قدت را بلاست می‌گوید

کج نگویم که راست می‌گوید

هرکه را دیده شد غبار درت

دیده را توتیاست می‌گوید

درد خود بی‌تو هرکه را گفتم

درد تو بی‌دواست می‌گوید

لب تو خط فزود می‌گویم

لب من جان‌فزاست می‌گوید

تیر من گفت در دلت حیف است

آنچه در دل مراست می‌گوید

قتل من کار توست می‌گویم

قتل تو عار ماست می‌گوید

هست هر مو ز زلف او عمری

جامی این عمرهاست می‌گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
  2. شمارهٔ ۳۹۵لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
  3. شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  4. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
  5. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  6. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  7. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
  8. شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.