پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

لبم از خاک پات می گوید

تشنه ز آب حیات می گوید

هر که محراب ابروان تو دید

عجلوا بالصلوة می گوید

عقده زلف پیچ پیچ تو را

خرد از مشکلات می گوید

زایر کعبه را مقیم درت

کافر سومنات می گوید

زاهد از ورد خویش می نازد

صوف از واردات می گوید

مست عشق تو ورد و وارد را

حیله و ترهات می گوید

جامی از ترهات بسته زبان

سخن از طره هات می گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
  2. شمارهٔ ۳۹۴با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
  3. شمارهٔ ۳۹۵لبم از شعله شوق آبله پر خون زد
  4. شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
  5. شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زد
  6. شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
  7. شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزد
  8. شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.