پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد

دلش از ناله‌های زار من افگار می‌گردد

غم من خور خدا را پیشتر زان دم که گویندت

فلان دیوانه گشته گرد هر بازار می‌گردد

رخت بنما که بر من جان سپردن در دم آخر

ز محرومی دیدار این چنین دشوار می‌گردد

خوش آن روزی که گفتی با رفیقان چون مرا دیدی

که این مسکین به کوی ما چرا بسیار می‌گردد

اجل بس نیست گویی بهر خونریز دل‌افگاران

که با آن داغ هجران تو اکنون یار می‌گردد

مه مقصود روی از مطلع امید ننماید

به رغم من چنین کین چرخ کژرفتار می‌گردد

به کویت خاک شد عاشق ولی با صد غم و حسرت

هنوزش جان به گرد آن در و دیوار می‌گردد

تو خوش بر مسند راحت به خواب نازی و جامی

به گرد کوی تو تا صبحدم بیدار می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  2. شمارهٔ ۳۸۴سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  3. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  4. شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
  5. شمارهٔ ۳۸۷آهوی چشم تو دل شیران دین برد
  6. شمارهٔ ۳۸۸کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
  7. شمارهٔ ۳۸۹نه پیکی که از ما پیامش برد
  8. شمارهٔ ۳۹۰یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.