پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد

چه جای درج که درجی در خوشاب آورد

ز شب نوشته مثالی به گرد صفحه صبح

به نام ذره سرگشته ز آفتاب آورد

خراب بود ز ظلم فراق کشور دل

نشان لطف سوی کشور خراب آورد

سخن درست بگویم ز شاه مسند ناز

نیازنامه درویش را جواب آورد

غلام مقدم آنم کزان لب و غمزه

نوید مرحمت آلوده عتاب آورد

بتافت خامه سر از شرح هجر حیرانم

که نامه قصه ما را چگونه تاب آورد

شب از فسانه وصلت به روز می آرم

اگر چه بخت مرا این فسانه خواب آورد

گذشت پایه نظمت ز آسمان جامی

چو پی به خاک در شاه کامیاب آورد

شهنشهی که چو راه سفر گرفت ظفر

به هم عنانی او پای در رکاب آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  2. شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
  3. شمارهٔ ۳۸۷آهوی چشم تو دل شیران دین برد
  4. شمارهٔ ۳۸۸کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
  5. شمارهٔ ۳۸۹نه پیکی که از ما پیامش برد
  6. شمارهٔ ۳۹۰یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
  7. شمارهٔ ۳۹۱لبم از خاک پات می گوید
  8. شمارهٔ ۳۹۲دل قدت را بلاست می‌گوید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.