پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند

بر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند

روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجا

کز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند

گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم

عمرها چشمم به راه انتظار او بماند

گرد رخسارش نه خط است آنکه چون زلفش ز باد

عنبرافشان گشت گردی بر عذار او بماند

سرو من بگذشت بر طرف چمن دامن کشان

شاخ گل با آن لطافت شرمسار او بماند

ذوق مرهم نیست مجروح خدنگ دوست را

زخم پیکان به که در جان فگار او بماند

دور ازان لبهای میگون ماند جامی تلخکام

راحت می رفت و تشویش خمار او بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
  2. شمارهٔ ۳۸۰خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
  3. شمارهٔ ۳۸۱کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  4. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  5. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
  6. شمارهٔ ۳۸۴سحر نسیم صبامژده حبیب آورد
  7. شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
  8. شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.