پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

روی تو آفتاب را ماند

لعل تو شهد ناب را ماند

چون گشادی دهان به خنده لبت

درج در خوشاب را ماند

نرگس تو ز خواب نیمه شده

نرگس نیم خواب را ماند

پاره پاره دلم بر آتش شوق

پاره های کباب را ماند

پیش لب تشنگان راه طلب

وعده هایت سراب را ماند

شد گلستان کتاب لطف و رخت

زان کتاب انتخاب را ماند

خط بر آن لب خوش است و گرد ذقن

رقم ناصواب را ماند

نقد عشق تو و دل ویران

گنج و کنج خراب را ماند

نظم پروین چه روشن است و بلند

شعر جامی جواب را ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  2. شمارهٔ ۳۷۷یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
  3. شمارهٔ ۳۷۸مرا ز مایه سودا امید سود نماند
  4. شمارهٔ ۳۷۹گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
  5. شمارهٔ ۳۸۰خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
  6. شمارهٔ ۳۸۱کسی کو شب به بالین من بیمار می‌گردد
  7. شمارهٔ ۳۸۲نمی خواهم که با من هیچ یاری همنشین گردد
  8. شمارهٔ ۳۸۳رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.