پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

ماه من تا کمر از موی میان نگشاید

بیدلان را گره از رشته جان نگشاید

چون بنفشه ز قفا باد زبان سوسن را

گر به آزادی آن سرو زبان نگشاید

گر ببیند صدف آن حقه در گرچه فتد

جای قطره گهر از ابر دهان نگشاید

آن دو لب هست دو کان شکر ار شهد فروش

بیند آن را دگر از شرم دکان نگشاید

در گلو گریه گره گشت بسوزد دل اگر

تیغ آن شوخ ره آه و فغان نگشاید

تا اشارت نکند ابروی او چرخ فلک

بر دلم تیر بلایی ز کمان نگشاید

پیش افسرده دلان عرض سخن جامی چند

دفتر خویش گل ایام خزان نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  2. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  3. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  4. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  5. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  6. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
  7. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  8. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.