پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود

شد دلم ریش از غمت وز ریش دل خون می‌رود

گر دلم شد رخنه از تیغ جفایت باک نیست

جانم از زندان غم زان رخنه بیرون می‌رود

بر تن زارم زمین شد بی‌تو تنگ ای کاش دست

می‌زند در دامن آه و به گردون می‌رود

ما میان بار اندوه و تو با آسودگان

کوهکن در کوه و شیرین گشت هامون می‌رود

پوست بهر غیر پوشد ورنه لیلی واقف است

در حریم حی به هر شکلی که مجنون می‌رود

خوانده‌ای دانم که بی‌جو می‌رود آب بهشت

لطف آن قد بین که بر روی زمین چون می‌رود

چون سخن در وصف آن دندان رود آنجا چه لطف

نظم جامی را سخن دَر دُرّ مکنون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
  2. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  3. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  4. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  5. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  6. شمارهٔ ۳۷۴روی تو آفتاب را ماند
  7. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  8. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.