پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

گر کار دل عاشق با کافر چین افتد

به زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد

جایی که بود تابان خورشید مکن جولان

حیف است کزان بالا سایه به زمین افتد

عشق تو به مهر و کین هر چند زند قرعه

مشکل که به نام من جز قرعه کین افتد

هر جا که جعد برقی از آتش عشق تو

صد دلشده را شعله در خرمن دین افتد

محراب حضور آمد ما را خم ابرویت

در وی ز خطای ما مپسند که چین افتد

هر لحظه زنم آهی باشد که بدین ناوک

سیاره ادبارم از چرخ برین افتد

جامی چو سخن راند از لعل گهربارت

در دامنش از دیده درهای ثمین افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  2. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  3. شمارهٔ ۳۷۴روی تو آفتاب را ماند
  4. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  5. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  6. شمارهٔ ۳۷۷یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
  7. شمارهٔ ۳۷۸مرا ز مایه سودا امید سود نماند
  8. شمارهٔ ۳۷۹گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.