پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

دوستان بازم عجب کاری فتاد

دل به دام عشق خون‌خواری فتاد

جان رمید از تن به کویش آرمید

از قفس مرغی به گلزاری فتاد

ما بلا خواهیم و زاهد عافیت

هر متاعی را خریداری فتاد

در حریم وصل محرم شد رقیب

دامن گل در کف خاری فتاد

عقل شد مفتون مشکین طره‌اش

ساده‌ای در دام طراری فتاد

چشم پوشیدم رخش دیدم به خواب

خفته‌ای را بخت بیداری فتاد

عمرها جامی وفا ورزید و مهر

کارش آخر با جفاکاری فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  2. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  3. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  4. شمارهٔ ۳۷۴روی تو آفتاب را ماند
  5. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  6. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  7. شمارهٔ ۳۷۷یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
  8. شمارهٔ ۳۷۸مرا ز مایه سودا امید سود نماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.