پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود

شهری اسیر کرده سوی خانه می‌رود

هر جانبی که جلوه‌کنان روی می‌نهد

با او هزار عاشق دیوانه می‌رود

جانم ز تن رمید به سودای خال او

مرغ از قفس پرید پی دانه می‌رود

از صبر رفته پیش غمش می‌کنم گله

با آشنا حکایت بیگانه می‌رود

حاشا که شمع چهره فروزد میان جمع

گر داند آنچه با دل پروانه می‌رود

زاهد به خُلد مایل و عاشق به کوی دوست

بلبل به باغ و جغد به ویرانه می رود

جامی ملول شد ز رفیقان کوی زهد

پیمان شکست و بر سر پیمانه می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  2. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  3. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  4. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  5. شمارهٔ ۳۷۴روی تو آفتاب را ماند
  6. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
  7. شمارهٔ ۳۷۶شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
  8. شمارهٔ ۳۷۷یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.