پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود

سرو را پای و صنوبر را دل از جا  می‌رود

ز اشک و آهم در زمین و آسمان رسوای عشق

چون کنم کان تا ثری وین تا ثریا می‌رود

بر فلک افکنده جان پیچان کمند از دود دل

گویی از شوق لبش سوی مسیحا می‌رود

هرکه می‌راند حدیث نطق طوطی بر زبان

عاشقان را دل به آن لعل شکرخا می‌رود

صید از صحرا به شهر آرند و آن چابک‌سوار

کرده صید خویش شهری سوی صحرا می‌رود

می‌رود زنجیر جنبان هوشمندان را به عشق

هرکجا مجنون او زنجیر بر پا می‌رود

بر درش کم گوی جامی را گران جان ای رقیب

زان که امروز آمد آن مسکین و فردا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  2. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
  3. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  4. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  5. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  6. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
  7. شمارهٔ ۳۷۴روی تو آفتاب را ماند
  8. شمارهٔ ۳۷۵اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.