پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود

از شیشه تا درست بود باده چون رود

از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان

مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود

هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی

بس عقل ذوفنون که به قید جنون رود

آن گرمرو به عشق سزد کز کمال شوق

پروانه وش به آتش سوزان درون رود

ماند به سنگ در اثر آه کوهکن

گر خود نشان تیشه اش از بیستون رود

طفلان ره نشسته به امید جوی شیر

عارف به جست و جوی می لاله گون رود

جامی حدیث شوق لبش گفت عاقبت

آری چو جام پر شود از سر برون رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  2. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  3. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  4. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
  5. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
  6. شمارهٔ ۳۷۱اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
  7. شمارهٔ ۳۷۲چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
  8. شمارهٔ ۳۷۳تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی‌افتد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.