پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید

ز گل بی روی تو جز ناله و فریاد نگشاید

گره شد در دلم زلفت چه گردم گرد بستانها

چو دانم کین گره از طره شمشاد نگشاید

اگر مقصود نی آزادی از سرو قدت باشد

صبا بند از زبان سوسن آزاد نگشاید

چه سود از روزن جنت اگر شیرین معاذالله

ز کوی خود دری در روضه فرهاد نگشاید

درآید هر که را بینی ز در یاری و غمخواری

در محنت سرای عاشقان جز باد نگشاید

مخوان زین پس به درس ای همدم از کوی خراباتم

که مشکل های عشق از خدمت استاد نگشاید

مگو جامی بدان مه کز غم خویشم رهایی ده

خلاص مرغ دام افتاده از صیاد نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  2. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  3. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  4. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  5. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  6. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  7. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
  8. شمارهٔ ۳۷۰گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.