پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید

که به رویم رقم از اشک جگرگون نکشید

کس حریف من میخواره نشد بی لب تو

کز کف ساقی چشمم قدح خون نکشید

دل چو پرگار شد از دست تو سرگشته ولی

پای از دایره عشق تو بیرون نکشید

کوه را یافت هم آواز خود اندر غم ازان

کوهکن بار دل خویش به هامون نکشید

جان که من می کنم از هجر تو فرهاد نکند

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

می کشد دل سوی دل ای که دلم جز سوی تو

نکشیده ست تو را دل سوی من چون نکشید

مدعی نکته سنجیده جامی نشنید

طبع موزون چو نبودش سوی موزون نکشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  2. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  3. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  4. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  5. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  6. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  7. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
  8. شمارهٔ ۳۶۹دوستان بازم عجب کاری فتاد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.