پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

دردا که عشق یار به دیوانگی کشید

خط جنون به دفتر فرزانگی کشید

ایزد چو شمع حسن وی افروخت در ازل

بر ما رقم به منصب پروانگی کشید

ای من غلام همت آن رند پاکباز

کو درد و داغ عشق به مردانگی کشید

ننهند جز به خاطر ویرانه گنج عشق

معمور خاطری که به ویرانگی کشید

جا کن درون پاک ضمیری که عاقبت

زین شیوه کار قطره به دردانگی کشید

هر کس به کوی عاشقی از خان و مان گذشت

با او حبیب رخت به هم خانگی کشید

جامی در آشنایی و یاری نمود سعی

چندان که طبع دوست به بیگانگی کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
  2. شمارهٔ ۳۶۲ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  3. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  4. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  5. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  6. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  7. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
  8. شمارهٔ ۳۶۸آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.