پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید

صبح بشنید همان دم نفس سرد کشید

من و جام می و شکر کرم پیر مغان

که به میخانه مرا همت آن مرد کشید

دارم از دوست غباری که چو من گرد شدم

در ره او ز چه رو دامن ازین درد کشید

ماه در خط شود از رشک تو زینسان که رخت

گرد خورشید خط غالیه پرورد کشید

روز بازار رخ خوب تو چون دید فلک

رقم حسن چرا بر مه شبگرد کشید

مژه خواهد که کند قصه هجران تحریر

کین همه جدول خونین به رخ زرد کشید

جامیا دل به غم و درد نه اندر ره عشق

که نشد مرد ره آن کس که نه این درد کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید
  2. شمارهٔ ۳۶۱به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
  3. شمارهٔ ۳۶۲ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  4. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  5. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  6. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  7. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
  8. شمارهٔ ۳۶۷بر رخ زردم نه اشک است این که گلگون می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.