پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

خطت قوت ازان لعل خندان کشید

خضر چاشنی ز آب حیوان کشید

به خونم نوشته ست فرمان لبت

نخواهم سر از خط فرمان کشید

نیارست چشم دلم از تو دوخت

اجل کز تنم رشته جان کشید

پی مقدم تو ز سبزه صبا

بساط زمرد به بستان کشید

نه لاله ست آن بلکه خونین دلی

به دل بهر تو داغ پنهان کشید

نه غنچه ست بر گلبن آن بلکه گل

ز شرم تو رو در گریبان کشید

همین حاصل جامی از سیر بس

که در میکده پا به دامان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹دردا که عشق یار به دیوانگی کشید
  2. شمارهٔ ۳۶۰هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید
  3. شمارهٔ ۳۶۱به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
  4. شمارهٔ ۳۶۲ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
  5. شمارهٔ ۳۶۳بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
  6. شمارهٔ ۳۶۴نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
  7. شمارهٔ ۳۶۵آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
  8. شمارهٔ ۳۶۶در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.