فهرست اشعار
- شمارهٔ ۹۶۱ آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
- شمارهٔ ۹۶۲ ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
- شمارهٔ ۹۶۳ خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
- شمارهٔ ۹۶۴ وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی
- شمارهٔ ۹۶۵ تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
- شمارهٔ ۹۶۶ هر چند ز چشم ما نهانی
- شمارهٔ ۹۶۷ ای فتنه چشم تو جهانی
- شمارهٔ ۹۶۸ به کوی می فروشان خرده بینی
- شمارهٔ ۹۶۹ نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی
- شمارهٔ ۹۷۰ به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
- شمارهٔ ۹۷۱ ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
- شمارهٔ ۹۷۲ هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
- شمارهٔ ۹۷۳ ای که در پرده به بازار جهان می آیی
- شمارهٔ ۹۷۴ هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
- شمارهٔ ۹۷۵ عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
- شمارهٔ ۹۷۶ دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
- شمارهٔ ۹۷۷ ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
- شمارهٔ ۹۷۸ شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
- شمارهٔ ۹۷۹ گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی
- شمارهٔ ۹۸۰ از سبزه بر گل خط می فزایی
- شمارهٔ ۹۸۱ سینه ام را چاک کن وآنجا درآی
- شمارهٔ ۹۸۲ هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی
- شمارهٔ ۹۸۳ گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
- شمارهٔ ۹۸۴ در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
- شمارهٔ ۹۸۵ کاش من بیدل از سگان تو بودی
- شمارهٔ ۹۸۶ من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
- شمارهٔ ۹۸۷ شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری
- شمارهٔ ۹۸۸ اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
- شمارهٔ ۹۸۹ ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی
- شمارهٔ ۹۹۰ ای غمت آرزوی جان کسی
- شمارهٔ ۹۹۱ ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی
- شمارهٔ ۹۹۲ ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
- شمارهٔ ۹۹۳ خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
- شمارهٔ ۹۹۴ بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
- شمارهٔ ۹۹۵ قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
- شمارهٔ ۹۹۶ ای به بالا همانک می دانی
- شمارهٔ ۹۹۷ آسوده دلا حال دل زار چه دانی
- شمارهٔ ۹۹۸ با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی
- شمارهٔ ۹۹۹ گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
- شمارهٔ ۱۰۰۰ تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
- شمارهٔ ۱۰۰۱ هر دم به دیده دگری خانه می کنی
- شمارهٔ ۱۰۰۲ جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنی
- شمارهٔ ۱۰۰۳ تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
- شمارهٔ ۱۰۰۴ بازم ز دیده ای گل خندان چه می روی
- شمارهٔ ۱۰۰۵ از مهر ما متاب رخ ای ترک ماهروی
- شمارهٔ ۱۰۰۶ اگر وصف مه می کنم مه تویی
- شمارهٔ ۱۰۰۷ نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی
- شمارهٔ ۱۰۰۸ با چنین قامت و بالا که تویی
- شمارهٔ ۱۰۰۹ این چنین خوب و نازنین که تویی
- شمارهٔ ۱۰۱۰ بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی
- شمارهٔ ۱۰۱۱ ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
- شمارهٔ ۱۰۱۲ اغیار را مدام می از جام زر دهی
- شمارهٔ ۱۰۱۳ ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
- شمارهٔ ۱۰۱۴ هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
- شمارهٔ ۱۰۱۵ هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
متن اشعار به نقل از گنجور.