پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۷

شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری

ز شوق لاله رخی داغ بر جگر داری

مکن مکن که ز خیل پریوشان هر سو

هزار عاشق دیوانه بیشتر داری

چو روی خویش در آیینه می توانی دید

چرا نظر به جمال کسی دگر داری

منه ز عشق به دل بار غم تو را آن به

که بار غم ز دل اهل عشق برداری

نشان پای تو باشد نشانه رحمت

خوش آن زمین که تو گاهی بر آن گذر داری

مگیر بی خبر از حال عاشقان خود را

ز داغ شوق و غم عشق چون خبر داری

چو نیست زهره خریدار او شدن جامی

ز اشک و چهره چه حاصل که سیم و زر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۹ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی
  2. شمارهٔ ۹۹۰ای غمت آرزوی جان کسی
  3. شمارهٔ ۹۹۱ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی
  4. شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
  5. شمارهٔ ۹۹۳خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
  6. شمارهٔ ۹۹۴بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
  7. شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
  8. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.