پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی

بر این جهان ننهی پا بر آن جهان نرسی

حضیض نفس زمین و آسمان ست ذروه عشق

تو پای بست زمینی به آسمان نرسی

دو روزه حبس قفس سهل باشد ای بلبل

ازان بترس که دیگر به بوستان نرسی

زبان عشق چه داند فقیه شهر این حرف

مگوی تا به حریفان هم زبان نرسی

صدای بانگ جرس می رسد ولی از دور

به ره مخسب مبادا به کاروان نرسی

نشان عشق چه پرسی ز هر نشان بگسل

که تا اسیر نشانی به بی نشان نرسی

حجاب سر حقیقت همین تویی جامی

گمان مبر که ازین بگذری به آن نرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی
  2. شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
  3. شمارهٔ ۹۹۳خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
  4. شمارهٔ ۹۹۴بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
  5. شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
  6. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
  7. شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی
  8. شمارهٔ ۹۹۸با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.