پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۷

آسوده دلا حال دل زار چه دانی

خوان خواری عشاق جگرخوار چه دانی

شب تا به سحر خفته به خلوتگه نازی

بی خوابی این دیده بیدار چه دانی

هرگز نخلیده به کف پای تو خاری

آزردگی سینه افگار چه دانی

ای فاخته پروازکنان بر سر سروی

درددل مرغان گرفتار چه دانی

کار دل رندان بلا دیده بود عشق

ای زاهد مغرور تو این کار چه دانی

نادیده ز خاک ره او کحل بصیرت

با بی بصری لذت دیدار چه دانی

جامی تو و جام می و بیهوشی و مستی

راه و روش مردم هشیار چه دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۹گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۰تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۱هر دم به دیده دگری خانه می کنی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۲جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۳تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۴بازم ز دیده ای گل خندان چه می روی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۵از مهر ما متاب رخ ای ترک ماهروی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۶اگر وصف مه می کنم مه تویی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.