پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۶

اگر وصف مه می کنم مه تویی

وگر قصد ره مقصد ره تویی

وگر قصه سرو گویم بلند

مراد دلم قصه کوته توی

مرا مدعا عشق توست و بر آن

به آن رخ دلیل موجه تویی

مگر غیر من کیست مقصود تو

که بالله تویی ثم بالله تویی

نمی خواهم این کارگاه دو رنگ

که گاهی منم رنگ آن گه تویی

به یک لعب رختم به آن عرصه کش

که هم بیدق آنجا و هم شه تویی

حدیث دهانت ز جامی مپرس

کزان سر سربسته آگه تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۸با چنین قامت و بالا که تویی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۹این چنین خوب و نازنین که تویی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۰بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۱ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۲اغیار را مدام می از جام زر دهی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۳ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۴هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۵هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.