پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۱

ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی

از من بیدل طفیل دیگران یادش دهی

جوی اشک من روان زان قامت است ای باغبان

کاش یکدم سر به پای سرو آزادش دهی

غمزه تیز و دل سختش پی قتلم بس است

تا به کی در کف رقیبا تیغ پولادش دهی

داد می خواهد دلم از ظلم هجر ای شاه حسن

شوکت شاهی فزون بادت اگر دادش دهی

آستان قصر شیرین را میارای ای فلک

جز بدان سنگی که رنگ از خون فرهادش دهی

گر کند در سینه من صبر جا محکم چو کوه

یک فسون بر من دمی چون کاه بر بادش دهی

از فرامشکاریت جامی به فریاد است کاش

گه گهی یادش کنی تسکین فریادش دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۳ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۴هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۵هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.