پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۰

بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی

هر که پیدا می شود از دور پندارم تویی

آن که جان می بازد و سر درنمی آری منم

وان که خون می ریزد و سر برنمی آرم تویی

گر تلف شد جان چه باک این بس که جانان منی

ور ز کف شد دل چه غم این بس که دلدارم تویی

گرچه صد خواری رسد هر دم ز دست غم مرا

من چه غم دارم عزیز من که غمخوارم تویی

روز را دریوزه نور از شب تار من است

تا به آن روی چو مه شمع شب تارم تویی

با که گویم درد خود یا رب درین شب های غم

آگه از صبر کم و اندوه بسیارم تویی

گرچه نستانی به هیچم بر سر بازار وصل

خودفروشی بین که می گویم خریدارم تویی

گفته ای یار توام جامی مجو یار دگر

من بسی بی یار خواهم بود اگر یارم تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۲اغیار را مدام می از جام زر دهی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۳ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۴هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۵هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.