پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۴

هر قطره می لعل که ریزد به زمینی

از جام تو بر خاتم عیش است نگینی

با ظلمت شک سر دهانت نتوان یافت

از نور رخت گر ندمد صبح یقینی

گفتم شدم ایمن ز بلاهای زمانه

ناگاه خیال تو درآمد ز کمینی

هر دین که نه عشق است همه کفر و ضلال است

با عشق تو فارغ شده ام از همه دینی

صد خار ز هجران به دلم به که چو آیم

گیرد به ملامت خم ابروی تو چینی

از خاک درت گرچه شوم گرد نخیزم

در کوی وفا نیست چو من خاک نشینی

درج گهر آمد لبت آن را به امانت

بسپار به جامی که چو او نیست امینی

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.