پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۳

ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی

جانم به فدایت ز کجایی و چه نامی

کردیم دل و دیده مقام تو ولی نیست

معلوم که با خسته دلان در چه مقامی

دمساز سگان در خود صد رهم افزون

دیدی و نگفتی که ازین خیل کدامی

بر روی زمین حیف بود آن کف پا حیف

بر دیده من نه قدم آن دم که خرامی

غم نیست اگر ماه ملک نیمه نمانده ست

رخساره برافروز که ما را تو تمامی

زاهد نشد آگاه ز اسرار خرابات

ادراک وقایع نکند مردم عامی

هرگز نکند آرزوی خلعت شاهی

جامی که رسید از تو به تشریف غلامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۵هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.