پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۷

نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی

واقف آه و دم سرد سحرگاه تویی

ماه را این همه آیین شب افروزی چیست

گر نه بنموده رخ از آینه ماه تویی

بود دلخواه مصور که کشد نقش ملک

نقش انگیخته بر موجب دلخواه تویی

برشکن انجمن انجم و مه را کامروز

آفتاب فلک منزلت و جاه تویی

با تو در ملک ملاحت نسزد شاه دگر

خوش بران رخش که هر جا که روی شاه تویی

در ره عشق به جز محنت و غم نیست ولی

چه غم از محنت راه است چو همراه تویی

حاجت قبله صورت نبود جامی را

قبله حاجتش المنة لله تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۹این چنین خوب و نازنین که تویی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۰بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۱ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۲اغیار را مدام می از جام زر دهی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۳ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۴هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۵هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.