پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۴

بازم ز دیده ای گل خندان چه می روی

چاکم چو گل فکنده به دامان چه می روی

سروی و جای سرو به جز جویبار نیست

از جویبار دیده گریان چه می روی

از اشک سرخ دیده ما کان لعل شد

ای سنگدل تو سوی بدخشان چه می روی

شهری خراب می شود ای مشکبو غزال

تو رونهاده سوی بیابان چه می روی

جامی فتاد چون تن بی جان ز هجر تو

تن را چنین گذاشته، ای جان چه می روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۶اگر وصف مه می کنم مه تویی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۷نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۸با چنین قامت و بالا که تویی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۹این چنین خوب و نازنین که تویی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۰بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۱ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۲اغیار را مدام می از جام زر دهی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۳ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.