پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۳

تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی

از همه رو به خدا آر که آسوده شوی

روز و شب در نظرت موج زنان بحر قدم

حیف باشد که به لوث حدث آلوده شوی

مس قلبی چه تکاسل کنی اکسیر طلب

زان چه حاصل که به تلبیس زراندوده شوی

خواب بگذار که در انجمن زنده دلان گر

شوی دیده ور از دیده نغنوده شوی

مکن ای خواجه درشتی که درین تیره مغاک

تا زنی چشم به هر زیر قدم سوده شوی

سعی در کاستن هستی خود کن که چو ماه

گر شوی کاسته شک نیست که افزوده شوی

جامی از فقر نسیمی به مشامت نرسد

تا خوش از بوده و غمناک ز نابوده شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۵از مهر ما متاب رخ ای ترک ماهروی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۶اگر وصف مه می کنم مه تویی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۷نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۸با چنین قامت و بالا که تویی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۹این چنین خوب و نازنین که تویی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۰بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۱ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۲اغیار را مدام می از جام زر دهی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.