پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۰

تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی

جان فرسوده ام از تیغ ستم رنجه کنی

گفته ای کم کنمت رنجه چه رنجی بسیار

رنجش من همه آن ست که کم رنجه کنی

گرچه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت

چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی

از غم نامه و نام تو خرابم چه شود

که به حرفی دو سه یک بار قلم رنجه کنی

تنگ شد شهر وجود از تو رقیبا بر من

قدم آن به که به صحرای عدم رنجه کنی

ستم از دست تو باشد کرم آن دولت کو

که تو دستی پی قتلم ز کرم رنجه کنی

جامی از دیده قدم کن چه روی بر در یار

حیف باشد که به پا خاک حرم رنجه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۲جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۳تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۴بازم ز دیده ای گل خندان چه می روی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۵از مهر ما متاب رخ ای ترک ماهروی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۶اگر وصف مه می کنم مه تویی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۷نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۸با چنین قامت و بالا که تویی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۹این چنین خوب و نازنین که تویی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.