پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۸

اگر چه در لب جانبخش انگبین داری

ز ناوک مژه صد نیش در کمین داری

به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافت

لطافتی که تو در لعل آتشین داری

به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخ

ازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری

به ابروان مفکن چین خدای را این بس

که زیر هر شکن مو هزار چین داری

ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون تو

فروغ کوکب اقبال در جبین داری

ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویش

دو گنج سیم نهان اندر آستین داری

به آسمان که برد طاعت تو را جامی

چنین که پیش بتان روی بر زمین داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۰ای غمت آرزوی جان کسی
  2. شمارهٔ ۹۹۱ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی
  3. شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
  4. شمارهٔ ۹۹۳خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
  5. شمارهٔ ۹۹۴بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
  6. شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
  7. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
  8. شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.