پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۰

ای غمت آرزوی جان کسی

درد تو مایه درمان کسی

گر تو فرمان نبری درمان چیست

نشود بخت به فرمان کسی

وه چه شمعی تو که روشن نکنی

هیچ گه کلبه احزان کسی

از تو داریم فغان ها که چرا

نکنی گوش به افغان کسی

آیت رحمتی ای ماه ولی

کی فرود آیی در شان کسی

جان و سر در قدمت خواهم باخت

ای ز سر تا به قدم جان کسی

گر تو این سرکشی از سر بنهی

جان کشم پیش تو جانان کسی

جامی احسنت که این طرز غزل

نتوان یافت به دیوان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
  2. شمارهٔ ۹۹۳خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
  3. شمارهٔ ۹۹۴بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی
  4. شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
  5. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
  6. شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی
  7. شمارهٔ ۹۹۸با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی
  8. شمارهٔ ۹۹۹گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.