پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۳

خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی

آری بود ستاره هزاران و مه یکی

کردند عرض حسن سپاه بتان ولی

چون شهسوار من نبود زان سپه یکی

از ما چه اعتبار که صد تاج خسروی

باشد بر آستان تو با خاک ره یکی

خوش خواب مستی تو که من با فراغ دل

بوسم گه آن دو لعل می آلود و گه یکی

عشقت گرفت کشور دل عقل گو برو

کان ملک را بسنده بود پادشه یکی

خوی تو گرچه نیست بجز بی گنه کشی

از عاشقان که دیده چو من بی گنه یکی

جامی مرو ز میکده با خانقه که هست

در کوی عشق میکده و خانقه یکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
  2. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
  3. شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی
  4. شمارهٔ ۹۹۸با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی
  5. شمارهٔ ۹۹۹گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۰تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۱هر دم به دیده دگری خانه می کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۲جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.