پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۴

بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی

پایمال آن بت چالاک بودی کاشکی

تا مرا بردی به کوی او مگر روزی صبا

قالب خاکی خس و خاشاک بودی کاشکی

چند بر چاک گریبان طعنه ای ناصح مرا

سینه ام صد جا ز تیغش چاک بودی کاشکی

حیف باشد سوختن ران سمندش بهر داغ

داغ او هم بر دل غمناک بودی کاشکی

دی سواره آمد و صد صید بر فتراک او

بنده جامی هم در آن فتراک بودی کاشکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی
  2. شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی
  3. شمارهٔ ۹۹۸با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی
  4. شمارهٔ ۹۹۹گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۰تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
  6. شمارهٔ ۱۰۰۱هر دم به دیده دگری خانه می کنی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۲جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۳تا کی از خلق اسیر غم بیهوده شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.