پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۰

به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی

خطاب آمد که از پیر مغان خواه آنچه می خواهی

کشم رخت ارادت بر در پیر مغان روزی

اگر دولت کند دمسازی و توفیق همراهی

نگویم با علو همتش زین اطلس والا

که دانم بر قد قدرش کند این جامه کوتاهی

شد از دیوان قسمت هر کسی را نامزد چیزی

من و جام صبوحی زاهد و ورد سحرگاهی

چه سود ای شیخ هر ساعت فزودن خرمن طاعت

چو نتوانی که یک جو از وجود خویشتن کاهی

به رقص آ ذره سان جامی چو آمد شامل حالت

فروغ آفتاب حشمت و جاه جهان شاهی

به اقبال قبول طبع شاه آوازه نظمت

چو صیت دولتش خواهد گرفت از ماه تا ماهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
  2. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  3. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
  4. شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
  5. شمارهٔ ۹۷۶دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
  6. شمارهٔ ۹۷۷ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
  7. شمارهٔ ۹۷۸شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
  8. شمارهٔ ۹۷۹گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.