پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۵

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

به غمزه آفت جانی به قامت سرو بستانی

به رخ شمع شبستانی به لب لعل شکرخایی

دلی دارم ز غم پر خون غمی دارم ز حد بیرون

دریغا گر تو بر حال من بیدل نبخشایی

اجل نزدیک شد دور از توام آخر چه کم گردد

اگر روزی قدم در پرسش من رنجه فرمایی

لبالب شد ز خون بی جام لعلت ساغر چشمم

لب شیرین چه باشد گر به شکرخنده بگشایی

قدت یا رب چه موزون است کز رفتار شیرینش

قیامت خیزد اندر شهر اگر ناگه برون آیی

اساس عشق محکم گشت و بنیاد خرد ویران

اغیثونی اخلائی اعینونی احبائی

دلم بس خلوتی تاریک و تنگ آمد بیا جانا

درون منظر چشمم نشین یکدم چو بینایی

رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زی

رها کن تا بمیرد جامی اندر کنج تنهایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۷ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
  2. شمارهٔ ۹۷۸شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
  3. شمارهٔ ۹۷۹گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی
  4. شمارهٔ ۹۸۰از سبزه بر گل خط می فزایی
  5. شمارهٔ ۹۸۱سینه ام را چاک کن وآنجا درآی
  6. شمارهٔ ۹۸۲هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی
  7. شمارهٔ ۹۸۳گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
  8. شمارهٔ ۹۸۴در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.