پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۳

گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!

من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟

بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ

جانم فدات در پی آزار کیستی؟

دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر

تا خود تو مرهم دل افگار کیستی!

هر شب من و خیال تو و کنج محنتی

تو با که‌ای و مونس و غمخوار کیستی؟

تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس

کاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!

جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق

اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۵کاش من بیدل از سگان تو بودی
  2. شمارهٔ ۹۸۶من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
  3. شمارهٔ ۹۸۷شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری
  4. شمارهٔ ۹۸۸اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
  5. شمارهٔ ۹۸۹ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی
  6. شمارهٔ ۹۹۰ای غمت آرزوی جان کسی
  7. شمارهٔ ۹۹۱ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی
  8. شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.