پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۱

سینه ام را چاک کن وآنجا درآی

خلوت خاص است در بگشا درآی

دل وثاق توست جانا دیده نیز

گر دلت آنجا گرفت اینجا درآی

خانه رنگین تماشا را خوش است

یکدم اندر چشم هم خون پالا درآی

گو بمیر از درد تنهایی رقیب

پیش تنها ماندگان تنها درآی

سرو نازی سرکشی از سر منه

جامی غمدیده گو از پا درآی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۳گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
  2. شمارهٔ ۹۸۴در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
  3. شمارهٔ ۹۸۵کاش من بیدل از سگان تو بودی
  4. شمارهٔ ۹۸۶من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
  5. شمارهٔ ۹۸۷شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری
  6. شمارهٔ ۹۸۸اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
  7. شمارهٔ ۹۸۹ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی
  8. شمارهٔ ۹۹۰ای غمت آرزوی جان کسی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.