پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۸

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

کجا کند چو تویی یاد چون منی هیهات

همی پزم پی تسکین خویش سودایی

هزار بوسه زنم ز آرزوی پابوست

چو در ره تو نشان یابم از کف پایی

دلم ز هر دو جهان در غمت ازان یکتاست

که در زمانه نداری به حسن همتایی

هزار سرو و گل از باغ خاطرم رسته ست

ز فکر قامت و رخسار سرو بالایی

نه رنج خار و نه تشویش باغبان شب و روز

به دیده دل و جان می کنم تماشایی

مده به عشوه صورت عنان دل جامی

که هست در پس این پرده صورت آرایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۰از سبزه بر گل خط می فزایی
  2. شمارهٔ ۹۸۱سینه ام را چاک کن وآنجا درآی
  3. شمارهٔ ۹۸۲هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی
  4. شمارهٔ ۹۸۳گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
  5. شمارهٔ ۹۸۴در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
  6. شمارهٔ ۹۸۵کاش من بیدل از سگان تو بودی
  7. شمارهٔ ۹۸۶من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
  8. شمارهٔ ۹۸۷شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.