پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۹

گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی

به خدا با همه بیرحمی خود رحم نمایی

درد پرورد توام، من که و اندیشه درمان

کاش صد درد دگر بر سر هر درد فزایی

دل بی حاصل ما را برت ای شوخ چه قیمت

که به یک عشوه اگر خواهی ازین صد بربایی

گرچه ما را نبود جای به خاک سر کویت

شکر باری که تو جا کرده درون دل مایی

دل نه زانسان به کمند تو گرفتار شد ای جان

که توان داشت به تدبیر خرد چشم رهایی

بامدادان همه کس در پی مقصودی و جامی

اشکریزان به سر کوی تو تا کی بدر آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۱سینه ام را چاک کن وآنجا درآی
  2. شمارهٔ ۹۸۲هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی
  3. شمارهٔ ۹۸۳گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
  4. شمارهٔ ۹۸۴در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی
  5. شمارهٔ ۹۸۵کاش من بیدل از سگان تو بودی
  6. شمارهٔ ۹۸۶من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی
  7. شمارهٔ ۹۸۷شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری
  8. شمارهٔ ۹۸۸اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.